کاش یکی بود از اعتماد سوع استفاده نمیکرد ,  

رهگذر:
کاش  یکی بود  خیانت نمیکرد 
تهمت نمیزد 
دروغ نمیگفت
مدام غیبت نمیکر د
فوشهای  زشت نمیداد
جیغو داد  نمیزد 
گاهی وقتا سالم بود
رازهای همسرشو فاش نمیکرد
به پدر مادر همسرش فوشهای بد  نمیداد
وقتی مردم از همسرش تعریف میکردن به جای خوشحال شدن ناراحت  نمشد 
با این که همه داشته هاش  از همسرشه پشت سرش  نمیگفت  شوهرم خرجی نمیداد 
با اینکه بینهایت دوسش داشتم و هرکاری براش  میکردم  پشت سرم چرتو پرت نمیگفت ,
بارها برای شوهرش پاپوش خیانت نمیدوخت

ادامه مطلب  

جمعه بی حوصلگی  

از وقتی که یادم میاد با فکر کردن به بابام خشم تو وجودم زبانه کشیده، از دروغ های همیشگیش، از عقاید نژادپرستانه و سکسیست و کوته فکریش، از بد دهنیاش از همش متنفرم.
و هر کسی کوچکترین نشونه ای ازین رفتار رو داشته باشه تمام خشممو متوجه خودش میکنه. و به تدریج ازش متنفر میشم. همینه که از همه مردای سنتی حالم به هم میخوره.
بابای من ادای روشن فکری زیاد میاد، منو "محدود" نکرده. ولی میدونم همیشه آرزوش یه خانواده سنتی با کلیشه های خانه داری و پسر زبر و زرنگه


ادامه مطلب  

...  

امروز توخیابون داشتم میرفتم.یه صحنه ای دیدم
بخدا عین چیزی که دیدم رو میگم
پشت یه پسره راه میرفتم،خیلی معمولی دوسه
قدمیش بودم که گوشیش زنگ خورد
همینجوری که حرف میزد شنیدم
فک کنم کسی منتظرش بود میگفن بیا
اونم دست برد جیبش گفت:والا دوسه تا شماره مونده هنوز اونارو هم بدم میام
ینی ادم وقتی شرکت هست یکی میگه بیا اینقد رک نمیگه هه
به عنوان کارهست شماره دادن به جنده ها تو خیابونا
جنده ها هم با هیجان کامل میگیرن
کارگرجماعت از اول تو خاک بوده،ن مخش کا

ادامه مطلب  

 

 
زنیكه جنده به نفع دانبار كنار رفت
حالم ازش بهم خورد
به فرانسیس خیانت كرد ، چقدر دلم میخواد جاى زو بودم هرچند در عاخر مرد اما خب مهم اینه كه به دست فرانك مرد
اصلا نباید این فیلم رو میدیم جورى اعتیاد آوره كه حین پخشش دستشویى نمیتونم برم 
 

ادامه مطلب  

66  

وجود دو تا زن تو هر خونه ای از نون شب واجب تره ..
زن ها چراغ خونه ان ، گرمیه خونه ان ، شور و هیجان خونه ان ..
اما چرا دو تا ؟
به علت اینکه وجود یک زن شاید برای مردای خونه کافی باشه ، اما اون زن تنهاس ، و وقتی یکی همجنسش باشه توی خونه ، خونه به اوج صفا و صمیمیت و حرارت خودش می رسه ..
 
 
 
 
پ.ن: مامان امشب خونه نیست و من خیلی احساس تنهایی می کنم ، خیلی:(
انگار یه چیزی کمه :(
انگار هیچی سر جای خودش نیست :((

ادامه مطلب  

 

#بهشتبهشت خونه ایه که ...وقتی صدای اذان توش بلند میشهاقای خونه هرجا باشه خانوم خونه رو صدا بزنه و بگهخانوم کجایی که عشقمون منتظره!☺️و برا نماز آماده شن... بهشت خونه ایه که... وقتِ نماز خانوم خونه به آقاش اقتدا کنهو بعد نماز آقا با بند انگشت خانومش ذکر بگه...خونه ای که ...وقتی مهمون میاد پذیرایی پای آقای خونه باشه☕️چون برا خانوم با چادر پذیرایی کردن سخته...خونه ای که...واسه هر چیزی نظر همو بپرسن ...خونه ای که... هر شب جمعه با هم راهی هیئت شن..خونه ای که

ادامه مطلب  

گفتگوی  

گفتگوی پشه با نفسش: پشه:«چقد گرسنمه،ویــــــــــــــــزززززز،آهان اون خونه خوبه من که رفتم» نفس:«ها نرو،ببین برو تو او یکی خونه هم بابای خونه کولر رو روشن نوَزاره که پرت شی روی دیوار هم مامان خونه وَبینتت وَگه:(اوخی چه پشه نازی گناه داره)و نوَکُشتت هم بچه ی خونه دیوانه وَبید وسط درس خوندن میشینه باهات درد دل وَکنه دلش واز میشه،ثواب وَداره» و اینگونه بود که پشه به خونه ی ما وارد شد...

ادامه مطلب  

نمیشه  

میشه نوشت و نخوند .
میشه گفت و کسی نشنوه .
می شه نالید و کسی نفهمه .
میشه گریه کرد و کسی درک نکرد .
گریه کرد چون ک کسی درکت نکرده .
منظورم از اون کسی واجب کفایی نیست ک یکی درکت کنه که مسئولیت از گردن دیگران سلب بشه .
اون کسی یکی بیشتر نیست .
و اون یکی . یکی هست که باید باشه
ولی نیست ... .
یادش هست .
فکرش هست .
اسمش هست .
ذکرش هست .
اما خودش نیست .
خودش نیست
هواسرده . بد جورم سرده .
نه به خاطر این که پاییزه .
هواسرده چون چیزی برای گرم نگه داشتن دل نیست .
هوا سرده .

ادامه مطلب  

نمیشه  

میشه نوشت و نخوند .
 
میشه گفت و کسی نشنوه .
می شه نالید و کسی نفهمه .
میشه گریه کرد و کسی درک نکرد .
گریه کرد چون ک کسی درکت نکرده .
منظورم از اون کسی واجب کفایی نیست ک یکی درکت کنه که مسئولیت از گردن دیگران سلب بشه .
اون کسی یکی بیشتر نیست .
و اون یکی . یکی هست که باید باشه
ولی نیست ... .
یادش هست .
فکرش هست .
اسمش هست .
ذکرش هست .
اما خودش نیست .
خودش نیست
هواسرده . بد جورم سرده .
نه به خاطر این که پاییزه .
هواسرده چون چیزی برای گرم نگه داشتن دل نیست .
هوا سرده

ادامه مطلب  

خونه  

هنوز خونه مامان اینا واسم پر از احساس امنیت و آرامشه. مثل قدیما. دیروز فرشته اینا رفتن خونه خالش اینا. منم به بهونه اینکه مرداک ندارین نرفتم، خونه موندم تا سه صبح اسکوپیلد دیدم. به یاد دوران مجردی. واقعا حال داد.
اینجا هنوز خونه خودمه.

ادامه مطلب  

سوابق بیمه ای  

کیر یاشا توی کوس زنتون
کیر ح توی کون دختر و زنتون
کوس خوارتون با این سایت سوابق بیمه ای تون
اگر دست من بود همتون رو از خایه اویزون میکردم
مادرجنده ها ، از رنج و درد مردم لذت میبرید
بعد روی دفترچه نوشتین ما میخوایم .......
حرامزاده های بلفطره
زن کوسده ها
دختر جنده ها
کیر خر توی همه مونث های خانوادتون
کیر اسب توی عزیزانتون

ادامه مطلب  

لعنت  

لعنت ب ذات ادم پستی که سکسش با یکیه 
ولی عشقم و نفسم و جونماش با یکی دیگه
......
اشغال حرومزاده 
زندگیمو جهنم کردی......دنیای دخترونمو ازم گرفتی.....
حالا اون خانومته ......اون جنده عشقته
به حق همین ماه صفر که دخترت به روز من بیفته......
به حق امام حسین که تاوانشو پس بدی.......
اهم زندگیتو میسوزونه عوضی.....
هیچوقت نمیبخشمش..........
هیچوقت حلالش نمیکنم................
اگه خداهم بخواد ببخشتش من قیامتشو بپا میکنم......

ادامه مطلب  

232  

دیروز سلمان اومد خونمون و با هم رفتیم خونه ی رضا که میشه داداشش
شام رو اونجا بودیم چون راه برگشت اون موقع شب خیلی خطرناک بود شب رو هم همونجا خوابیدیم فردا ظهرش هم  واسه ناهار خونه ی عمه ام دعوت بودیم
از همون خونه ی رضا اینا مستقیم رفتیم خونه ی عمه ام و همونجا گوشی مادر خاموش شد! و حالا حالا ها هم روشن نمیشه چون مشکلش شارژش بود  کلا  باطریش مشکل داره و همین الان رسیدم خونه :|

ادامه مطلب  

95/9/8_ تهران  

امروز صبح دیر بیدار شدم ..ناهار هم با برادر دعوت بودیم خونه خواهرم ...
صبحم به خونه داری گذشت ...
خواهر جان و همسرش هم که طبق معمول سنگ تمام گذاشتن ... کلا مهمونی خونه خواهر خوش میگذره حسابی :)
 
#خواهرمو از شوهرش برای امشب قرض گرفتیم آوردیم خونه خودمون به یاد دوران مجردیشD:
تا صبح بیداریم و حرفهای خواهر برادری  :))

ادامه مطلب  

خونه پیدا کردن...  

سلام...
مدتیه دنبال خونه هستیم . خونه ها خیلی گرونند و پول ما اندک...
خدا کنه بتونیم اصفهان خونه ای مناسب پیدا کنیم...وگرنه باید بریم شهرکرد خونه خوابگاهی....نمیدونم هرچی صلاحه ان شااالله همون میشه...
دیروز تمام روز توی اصفهان سرگردون بودیم دنبال خونه...توکل به خدا...
اقای گلم میگه حرص نخور خدا خونه ی مارو گذاشته کنار برامون حالا پیداش میکنیم...همیشه برای جای پارک هم همین را میگه...و واقعا همین میشه هیچ وقت برای جا پارک اذیت نمیشیم...ان شاالله خونه هم

ادامه مطلب  

عکس  

باید به فکر عکس گذاشتن در این وبلاگ باشم. عکس به همه چیز جلا می ده به خونه به کیف به وبسایت. عکسا مختصری از حال ادم رو بیاین می کنن. موبایلم پر از عکسای اینور و اونور شده عکسایی. نگرانم که موبایلم بلایی سرش بیاد و بی عکس بشم. دلم برای حضور در خونه امون تنگ شده . هشت سالی می شه که پاییز گناوه و خونه رو ندیدم. حال و هوای لطیف اون روزایی که می رفتیم مدرسه. نور غروب که میافتاد توی کلاس و بشارت زنگ می داد که وقت خونه رفتنه. تک و توکی برگهایی که میریخت.

ادامه مطلب  

 

اخرین روزی که تو این خونه ایم اخرین ساعت ها اخرین شب اخرین پستی که اینجا میزارم
نشستم بین یک عالمه خرت و پرت و اسباب  و حمید فلاح داره برا خودش میخونه(چشمای جادوگر)
اولین بار نیست که از یه قسمت از زندگیم دور میشم
قبلا از خونه و محله تموم کودکی هام
الان هم از خونه و محله تمام نوجونیم
خونه ای که پدربزرگم ساخت مادر و خاله هام و دایی هام توش بزرگ شدن دانشگاه رفتن ازدواج کردن
خونه ای که قریب به 40سال خوشی و غم های زندگی ادم های زیادی رو به خودش دیده خو

ادامه مطلب  

تغییر موضوع  

 
دیشب شایان کوچولو اومده بود خونه مون. من بهش میگم جوجه کوچولو . با اون موهای نرم و طلایی مثل جوجه میمونه. فردا میخوام برم سفر. اگر خدا بخواد تا انزلی و اونطرفها. برم دوسه روز هوا بخورم که واقعا تغییر موضوع و موضع داده باشم . امروز خونه نشستم تا کنفرانس پنجشنبه اینده رو برای استاد ایمیل کنم . موندم خونه و با همسری کوه و با بچه ها  باغ نرفتم تا کارهای عقب افتاده خونه رو انجام بدم که حالا که میخوام یکی دوروز خونه رو تنها بذارم بتونم. راستی بچه ها ر

ادامه مطلب  

 

صب ساعت 10 بیدار شدیم رفت صبونه گرفت صبونه خوردیم و نشستیم پای تی وی 
من برنامه دورهمی رو نگا میکردم و شوهر هم محو بازی گوشی 
بعد چن دیقه صابخونه رفتن گردش و خونه خالی شد شوهر بساط کباب تو حیاط پهن کرد تا ساعت 3 حثیاط بودیم هوا هم عالی بود 
شکر خدا این خونه ای ک میشینیم خیلی خوبه ارامش خاصی رو داریم خونه قبلی لعنتی بود ی روز اروم نداشیتم 
خولاصه اومدیم خونه ی کم فیلم دیدیم بازم لالاییدم 
عصر شوهر فرستادم بیرون خودمم خونه رو تمیز کردم از بس تنبل

ادامه مطلب  

از همه اموم بیزارم  

پسرا هرزه شدن، دخترا ازونا بدتر!! وقتی یه پسر لاشی بازی درمیاره میگم تو ذاتشه، ولی دختر جنده واقعا حالمو بد میکنه.. تویی که میدونی دوسدختر داره خب نرو سمتش! پسرا ضعیفن، احمقن، درک نمیکنن چی دارن تا وقتی که از دستش میدن ولی تویی که دختری میشناسی هم جنستو میدونی اگه بفهمه چقد نابود میشه بکش کنار حدودتو حفظ کن خودتو بزار جاش! هر قدرم پسره رو دوست داشته باشی ارزش نداره یکیو انقدر برنجونی..
 

ادامه مطلب  

10  

سلام 
امروز بكم خونه مرتب شد 
البته نصف بیشتر كارتونا هنوز باز نشده 
امروز به خانومى اومد كل خونه وو با داول شئت و رفت 
فیقل خان بعدش نیومده از خونه جدید 
فعلا كه خوب بدو بدو میكنه 
امشب شام نداریم 
نمى دونم به فسقل خان چى بدم 
پیاز ندارم كه غذا درست كنم 
پ ن : دلم ابگوشت میخواد

ادامه مطلب  

تنهایی  

اینروزا تنهایی بدجوری می خوره تو صورتم، مثل سرمایی که از در خونه می ری بیرون. وقتی وارد خونه می شم، تنهایی می خوره تو صورتم و کل انگیزه هامو تخلیه می کنه. هرجا میرم همراهمه. 
توی این خونه که کسی با کسی حرف نمی زنه. جز گهگداری جر و بحث، صحبتی رد و بدل نمی شه. همه با هم قهر، همه از هم دور. روزا مثه شب، شبا سوت و کور. 
اونجا هم به معنای واقعی تنهام، اگه گیلی نبود خیلی اذیت می شدم. فقط منتظرم وسیله ها بیاد شاید کمی شبیه خونه شه. باید درستش کنم. باید شبیه

ادامه مطلب  

تنهایی  

اینروزا تنهایی بدجوری می خوره تو صورتم، مثل سرمایی که از در خونه می ری بیرون. وقتی وارد خونه می شم، تنهایی می خوره تو صورتم و کل انگیزه هامو تخلیه می کنه. هرجا میرم همراهمه. 
توی این خونه که کسی با کسی حرف نمی زنه. جز گهگداری جر و بحث، صحبتی رد و بدل نمی شه. همه با هم قهر، همه از هم دور. روزا مثه شب، شبا سوت و کور. 
اونجا هم به معنای واقعی تنهام، اگه گیلی نبود خیلی اذیت می شدم. فقط منتظرم وسیله ها بیاد شاید کمی شبیه خونه شه. باید درستش کنم. باید شبیه

ادامه مطلب  

 

امروز یکی از بستگان که گیاهان دارویی رو از اینجا به شهرمون می بره و می فروشه از طرف ما پیش دایی رفت فهمیدیم که خدیجه خانم خیلی بی قراری می کرد و نمی توانست تنهایی خونه زندگی کنه راستش همیشه بهمون می گه خونه خودش راحتتره،مثل اینکه هما خانم یه شب نیمه های شب نزد عمه می یاد ولی چون عمه نبود نمی دونست چیکار باید بکنه که همسایه مان که کلید خونه رو خدیج خانم بهش داد تا شبها برق حیاط رو روشن بزارهاومد بیرون و اصرار کرد که هما و بچه هاش برن خونشون چون ش

ادامه مطلب  

 

امروز یکی از بستگان که گیاهان دارویی رو از اینجا به شهرمون می بره و می فروشه از طرف ما پیش دایی رفت فهمیدیم که خدیجه خانم خیلی بی قراری می کرد و نمی توانست تنهایی خونه زندگی کنه راستش همیشه بهمون می گه خونه خودش راحتتره،مثل اینکه هما خانم یه شب نیمه های شب نزد عمه می یاد ولی چون عمه نبود نمی دونست چیکار باید بکنه که همسایه مان که کلید خونه رو خدیج خانم بهش داد تا شبها برق حیاط رو روشن بزارهاومد بیرون و اصرار کرد که هما و بچه هاش برن خونشون چون ش

ادامه مطلب  

يه روز مدرسه اي ...  

خونه ی مادر بزرگه هزارتا قصه داره خونه ی مادر بزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادر بزرگه گیاه و سبزه داره خونه ی مادر بزرگه حرفای تازه داره كنار خونه ی ما همیشه سبزه زاره دشتاش پرازبوی گل اینجا همش بهاره دل وقتی مهربونه شادی میاد می مونه خوشبختی از رو دیوار سر میكشه توخونه خوی مادر بزرگه هزارتا قصه داره خونه ی مادر بزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادر بزرگه حرفای تازه داره خونه ی مادر بزگه گیاه و سبزه
فشار زیادی به مغزم میارم جزییات یادم مونده رو می

ادامه مطلب  

خونه  

من دلم برای این پنجره ها تنگ میشه
انگاری آدم تو آسموناس 
تا ته هر چیزی رو، هر موقعی از روز، میشه دید.
صبح؛ تاریک و روشن آسمون.
ظهر؛ ابرای کپل و سفید که لم دادن ...
غروب؛ آفتاب نارنجی که خودشو میکشه پشت خونه های خشکِ سیمانی
شب، ماه رو میشه چید...
الانم میتونی تو خونه باشیو برفو بغل کنی.
 
من دلم برا این پنجره ها تنگ میشه ...

ادامه مطلب  

اسباب كشي دوم  

دومین اسباب كشی تابستون ما برخلاف اولی بسیار سنگین و عظیم بود چون مربوط به وسایل اصلی خونه مون بود (برخلاف خونه قبلی كه وسایلمون دانشجویی بود و خرده ریز).با این برنامه تابستون ما تا لحظه آخر حسابی فول فول بودو سی ام شهریور همزمان با تولد بابا،ما اومدیم خونه جدید.

ادامه مطلب  

حتما مصلحت در این بوده است  

درست زمانی که فکر می کنی همه چیز به خوبی پیش میره، یک خبر یک اتفاق همه چیز رو به هم می ریزه و تمام تلاشت رو به باد میده. نمی دونم دیگه به این روزگار اعتماد کنم یا نه؟!!. این برای بار چندمه که اینجوری بهم پشت پا می زنه . هر چند من می گذارم به حساب تقدیر و می گم  " حتما مصلحت در این بوده است "  حالا که تمام کارها رو برای فروش خونه انجام دادیم و  از آنطرف دنبال خونه گشتیم و خونه مناسبی رو که نزدیک مامان باشه ،پیدا کردیم و روی پول فروش خونه هم حساب کرده ب

ادامه مطلب  

سر شلوغ  

این هفته چقد سرم شلوغه
٧:٣٠ كار، ووركشاپ، خونه ٢٢:٣٠
٨:٠٠كار و بازم كار،بسكت خونه٢٢:٠٠
٨:٠٠كار ،دلیوری، بسكت خونه ٢١:٠٠
زود: كار نهار با گروه ،افتر وورك و والیبال ساحلی خونه :خیلی دیر
زود: كار ، پری پارتی، كنسرت چارتار، پارتی ،معلوم نیس كجا سر در بیارم : نامعلوم
اهر هفته :(((((((

ادامه مطلب  

غر سوم  

خیلی ناامیدم
قرار بود زندگیم شكل بگیره با اون آدم خوب ازدواج كنم؛ اونم اونقدر بدبختى سرش ریخت كه نشد.
همه زندگیم رو چوب حراج زدم؛وسایلم كوچیك و شخصى رو تو كارتن كردم كه برن تو انباری ای برای نمی دونم چند سال؛تمام وسایل بزرگ و یك عمر زندگى رو روی خونه مفت گذاشتم كه فقط فروش بره و براى برادر بتونیم خونه بخریم تهران...
بعد كلى خستگی و استرس و گشتن یك خونه كوچیك خریدیم؛كه برن سر زندگیشون؛ حرف امشب مادر خانمش كه با این پول میشد جای بهتر خرید و نگاهه

ادامه مطلب  

وای فای  

میگفت 13 نفر بودیم عراقیه اومد به التماس که بیاین امشب خونه من 
تا گفت وای فای موجود همه شل شدن و رفتیم خونش
اون یکی میگفت رفتیم خونه یکی از عراقیها 
همسایش اومد دم در خونش و شروع کردن با هم جر و بحث کردن 
پسرش پسر اونی رو که اومده بود در خونه کشته بود و تو زندان بود منتظر حکم قصاص
آخر دعواشون اونی که جوونش کشته شده بود گفت اگه زائرایی که امشب مهمونتن بذاری بیان خونه من میرم رضایت میدم از خون بچم میگذرم 
اینم در اومد خیلی خونسرد گفت نه نمیدمشون

ادامه مطلب  

خونه ى مادربزرگ  

امروز با زیبا رفتیم خونه ى مامان بزرگ ...... خونه اى قدیمى تو محله اى قدیمى ...... محله اى كه خانوماش به هم زیاد نگاه مى كنن ...... لیلى رو پارك كردیم ...... زیبا ، زیباییش منحصر به فرد شده بود ..... كفشاى پاشنه بلندشو پوشیده بود و تق تق كنار من راه مى رفت .... مى گفت انقدر منو راه نبر ، سخته با این كفشا ...... با استرس و هیجان داخل كوچه شدیم ...... زنگ درو به صدا درآوردم .... گفتم منم 

ادامه مطلب  

دلنوشته  

ادم وقتی به یه خونه جدید میره 
حتی اگه بهترین امکانات رو هم داشته باشه 
ولی بازم حسرت خونه قبلی خودشو می خوره 
دلش برای چیزهایی که اونجا داشته تنگ میشه 
کاش منم به خونه خودم برمیگشتم
خونه ای که تموم عشق و علاقه ام رو اونجا جا گذاشتم
خونه ای که تموم خاطرات چند ساله ام رو اونجا جا گذاشتم 
خونه ای که پایه هاش با عشق گذاشته شد
دیواراش با صفا و مهربونی 
سقفش با یه دنیا امید بنا شد 
خدایا دلم همون خونه رو میخواد 
خدایا دلم همون خونه رو میخواد که تمو

ادامه مطلب  

مشغولیت های این روزای من  

سه روز دیگه برا خوندن بیشتر وقت ندارم و بین خوندن جزوه ی آمار ب سرم میزنه ک برم و تو قیمت خونه های تهران و اصفهان و شیراز سرک بکشم ...آپارتمان نشینی خیلی سخته ..خونه های مسکونی مناسب هم بالای 350میلیونن ..5 سال دیگه فووول کار کنم شاید بتونم یک چهارم این مقدارو جمع کنم ...اونم در صورتی ک هیچ خرجی نداشته باشم ...خلاصه فکر خریدن خونه ذهنمو مشغول کرده ..فکر اینکه من ب این استخدامیه نیاز دارم و باید قبول شم ..فکر اینکه زندگی سخته و خرج داره ..فکر اینکه یه روز

ادامه مطلب  

 

خونه ی خوب،خونه ی گرم،خونه ی امن و ...
هرکی یه تصویری از همچین خونه ای تو ذهنش داره،دو سه روزیه بعد سالها بخاطر سردی هوا و یجورایی ام اتفاقی یه فرش خوشگل پیدا شده و اتاقمو گرمتر کرده.
تا قبلش همیشه گبه و گلیم بود،همیشه سرد،یجوری که هیچ وقت هوس زمین نشستن نمیکردم،ولی حالا،یه فرش گوشتی(اصلاح فرشای پشمی و ضخیم که به من حس خوب میده مثه آدمای تپل!!!)گرم،نرم با رنگ و روی دوست داشتنی بهم میگه بیا بشین،یه اناری دون کن،پهن شو یه غلتی بزن،بشین نقاشی بکش و

ادامه مطلب  

اخر ترم  

از خیابون خوابگاه صدای جشن و سرور برای نیمه ی شعبان میاد. همه رفتن خونشون و من قراره ٣-٤ روز بعد برم با این حال بازم دلتنگم چون از ١٣ بدر نرفتم خونه و این ركورد من محسوب میشه ... دلم تنگه خونه و اتاق و ددر با بابا ، فامیل هامون و مهمونی و بقیه جیزای عادی كه تو خونه به چشم نمیاد ... دارم درس میخونم در حد خودكشی. از وقتی خبر اومدن دكترای بالینی برای مامایی اومده انگیزه م دوبرابر شده. الانم از یه خرید حسابی میام و فقط خانوم ها میدونن خریدی كه توش لوازم

ادامه مطلب  

قرار بی قراری  

خانوم من ظهر یا عصر که میرفت پیش دختر عموش (هم مطب منشیه هم تو هتل کار میکنه) شب ساعت های حدود ده تا یازده و گاهی هم یازده و نیم برمی گشت خونه. فقط با اون بود نه اینکه کار کنه فقط میرفت پیش دوستش. منم حدود هشت و نیم تا نه به خونه می رسیدم.  و از اینکه تنها و بدون شام خونه مینشستم تا زنم برگرده ناراحت بودم و بعضی وقتا با هم جنجال و بحث داشتیم.
تا اینکه ....

ادامه مطلب  

پست هفتم  

راست و حسینی بگم ؛ حرف دلمو بزنم
الان فقط میخواستم اونقدر پول داشتم که میتونستم یه خونه بگیرم،حالا حتی شده اجاره ای :-) بالاخره خدای ما هم بزرگه همینطوری که ولمون نمیکنه :-)
همین یه پراید که صندوقشم ادمو دق میده :-) 
 
بی هیچ ترسی بی هییییچ ترسی   میومدم دستت رو میگرفتم و میرفتیم که واسه همیشه پیش هم باشیم ایندفعه بدون استرس بدونه نگرانی...
تو باشی خانوم خونه :-) چشم وچراغه خونه، شب که میشد میگفتم چراغارو خاموش کن چشم و چراغ خونه :-) 
منم میشدم آقای

ادامه مطلب  

#خونه ی جدید_گواهینامه ی رانندگی _درس خوندن_آزمون قلم چی_کنکور_#دنیای این روزای من  

خدا رو شکر همه چی داره خوب پیش میره  حدودا 2ماهی میشه که اومدیم خونه ی جدید

ادامه مطلب  

ابراهیم الجعفری به ترکیه هشدار داد  

به گزارش «شیعه نیوز»، الجعفری دوشنبه شب پس از دیدار با «فرانک والتر اشتاین مایر» وزیر امور خارجه آلمان در برلین به خبرنگاران گفت که عراق هیچگونه مداخله ای توسط ترکیه در منطقه مرزی با عراق را نمی پذیرد.الجعفری گفت قابل تصور است که آلمان بین عراق و ترکیه میانجیگری کند ولی ما هنوز درخواست مشخصی در این زمینه نداده ایم.وزیر امور خارجه عراق اعلام کرد که در عملیات آزادسازی موصل بیش از یک هزار تروریست داعش کشته شده و 650 تن از آنان دستگیر شده اند و ح

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1