لبخندِ خوشرونژاد!  

دیدم که آقای فلانی توی غرفه نیست اما نتوانستم بروم. انگار وزنه بسته باشند به پاهایم. برگشتم و گفتم سلام. لبخند زد و جوابم را داد. پرسیدم آقای فلانی نیستند؟ باز هم لبخند زد و گفت خیر. انگار سوال‌هایم تمام شده باشد، شروع کردم همان سوال را مدل دیگری پرسیدن: «یعنی امروز نمیان؟ مطمئنید نمیان؟ فردا چطور؟ اگه زنگ بزنم؟ اگه بدونن من اومدم؟ و...» لبخند زد و گفت اگر کار مهمی دارید پیام بگذارید که بهشان خبر بدهم. باز هم توی تله افتاده بودم. کار مهمی نداشت

ادامه مطلب  

استارت کار!  

صندلی را به عقب می کشم و می نشینم روبرویش!
چشم هایش مشتاق گفتن هستند و چشم های من مشتاق شنیدن. دستانش را در هم گره می کند و می گذارد روی میز روبرویش. یک نفس عمیق می کشد و می گوید:" از کجا شروع کنم؟" ریکوردر گوشی را روشن می کنم و می گذارم مقابلش:" از هر جایی که فکر می کنید که اولین کشمکش های زندگیتون از اونجا آغاز شد"و او شروع می کند. در تمام مدت زمانی که خودش را برایم می گوید، چشم هایش پر میشود، بغض می کند، می خندد، و من خودم را در قالب همان زنی می بینم

ادامه مطلب  

#97  

سلام...
عزیزم.
خوبی ؟
مرد خسته ی من ؟
من که خیلی خیلی خیلی بی حوصله و کسلم
وای به حالت اگر جواب بی قراری های منو ندی ...
میکشکت.
با همین دستام.
وای به حالت اگه عاشقم نباشی...
وای به حالت !!!!
 
من با تمووووومه خستگیم......
افتاد؟
^__________^
 
لبخند گشاد
 

ادامه مطلب  

به داد هم برسیم، حضرات کار دارند!  

توی مترو روبرویم دو پسر جوان نشسته بودند، یکی در آرامش کتاب می خواند،آن یکی زل زده بود به موبایلش و نرم لبخند می زند. مثل وقتی که کودکی صورت ماه مادرش را خواب می بیند. داشتم فکر می کردم شاید یکی از دلایلی که همه ما شبکه های مجازی را بیشتر از کتاب دوست داریم به خاطر «پاداش آنی» است.
 

ادامه مطلب  

خوشبختی  

خوشبختی ینی داشتن  ت...
ینی اینک...یکیو داشه باشی ت یاهاش خوش باشی...
ینی داشتن کسی ک وقتی حتی ازش ناراحتی...
باهاش قهری...
همین الان از حرفاش گریه کردی...
ولی تا یاد قیافش میفتی...عکساش میبینی لبخند بیاد رو لبت...
خوشبختی ینی دل داری دادن هم....وقتی یکی صبر نداره...
خوشبختی ینی تف ب ای بی پولی...
خوشبختی ینی دلم برات تنگ شده...
خوشبختی ینی هرچیزی ک مربوط ب تو میشه...حتی اگ بدبختی باشه...
من.خوشبخترینم...بی شک و با جرات میگویم...من خوشبخترینم...
چون تورا دارم....و

ادامه مطلب  

دختر یعنی  

 
دختر یعنی لبخند در هجوم گریه ها آرامش وقت بی قراری های مدام عاشقانه ای هنگام غروب ، وسط میدان جنگ
دختر یعنی تفسیر جمله ی ” دوستت دارم ” یعنی خدا هم زیباست، عجب نقاشی خوبی است دختر یعنی دختر ، مادر ، معصومیت تا بی نهایت …

 

ادامه مطلب  

هوا چطور؟  

یه خانمی توی حیاط مدرسه منتظر دخترش بود که آشنا میزد. منو که دید جلو اومد و سلام علیک گرمی کرد. سؤالِ «کی میتونه باشه» تو سرم جیرینگی صدا میکرد که گفت: خانم فلانی هوای دخترمو داشته باشین... و لبخند پهنی زد و یادم افتاد دو سال پیش تو کلاس فارسی عمومی شاگردم بود و همیشه با لباس محلی و چادر می اومد دانشگاه و میگفت آقای فلانی خیلی از خوبی های شما گفتن و خواهش میکرد هواشو تو امتحان داشته باشم و...هوا! پرسیدم دخترت پایه چندمه؟ خودت فارغ التحصیل نشدی؟ ه

ادامه مطلب  

مردی به نام اوه و سمفونی مردگان  

@vahid_ghorbaniii « #مردی_به_نام_اوه» در  #اهواز#عباس_معروفی در باب  #آیدین از  #سمفونی_مردگان می نویسد:
کدام یک از ما آیدینی پیش رو نداشته، روح هنرمندی که به کسوت سوجی
دیوانه درآورده‌ایم و به قتلگاهش برده‌ایم... .اکنون من نیز می‌خواهم بنویسم: کدام یک از ما "اُوه"یی پیش رو نداشته است!
انسانی که فقط به جرم اینکه مثل ما نیست،قضاوتش کردیم و آزرده‌ایم! . #برشی از متن کتاب:مردم همیشه می‌گفتند اوه "گوشت‌تلخ" است ولی اصلا ‌تلخ نبود. فقط همیشه
لبخند به لب راه ن

ادامه مطلب  

 

به نام آفریننده هستی
انسان ها آنقدر ظاهر بین هستند که کمتر پیش می آید اصل قضیه را درک کنند آرامش من بخاطر الله است که بالا سرم هست او این آرامش را به من عطا نموده و گرنه این وضعیت برای من اصلا قابل تحمل نبود فقط درد دارد. 
گاهی وقتا که دردم بیشتر می شود لبخند می زنم و خودم را شاد نشان می دهم مومن حزن و اندوهش درون قلبش است و لبخندش بر روی چهره اش این فرموده رسول الله است. 
فقط ادعا می کنند مسلمان هستند و نماز می خوانند و روزه می گیرند متعجب هستم چ

ادامه مطلب  

عاشقتم ...  

ﻋﺎﺷﻘﻢ …
ﺍﻫﻞ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﮐـﻨﺎﺭﯼ ،
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﺵ ﭘﺎﯼ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ﻣﻦِ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻧﻬﺎﺩﯼ ، ﺗﻮ ﮐﺠﺎ ؟ ﮐﻮﭼﻪ ﮐﺠﺎ ؟
ﭘﻨﺠﺮﻩ ﯼ ﺑﺎﺯ ﮐﺠﺎ ؟
ﻣﻦ ﮐﺠﺎ ؟ ﻋﺸﻖ ﮐﺠﺎ ؟
ﻃﺎﻗﺖِ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺠﺎ ؟
ﺗﻮ ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻭ ﻧﮕﺎﻫﯽ ، ﻣﻦِ ﺩﻟﺪﺍﺩﻩ ﺑﻪ ﺁﻫﯽ ،
ﺑﻨﺸﺴﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻭ ﻣﻦِ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﭼﺎﻫﯽ …
ﮔُﻨﻪ ﺍﺯ ﮐﯿﺴﺖ ؟
ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﯼ ﺑﺎﺯ ؟ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺁﻏﺎﺯ ؟
ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﺸﻢِ ﮔﻨﻪ ﮐﺎﺭ ؟ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺩ

ادامه مطلب  

..تو بگو من با کویر چ کنم؟؟؟؟؟؟  

اسمت را رویش می گذارم
سالها او را با نام تو صدایش میزنم
در آغوش میگیرمش می بویمش می بوسمش
پسرم را میگویم
از وجود من و مردی كه تونیستی
اماجنگل چشمانش درختی ندارد
تو بگو من با كویرچه کنم ???????
 
"ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ" ﻋﻀﻮﯼ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺍﺳﺖ.
ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻓﻮﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ "ﻗﻠﺐ" ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻨﺪ
ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ ﮐﻪ " ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ " ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺁﺩﻡ ﺍﺳﺖ
ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺟﻠﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺮﻕ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ...
ﺣﺎﻻ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ "

ادامه مطلب  

 

در قاب عکس این خانه ی قدیمیواین جاده ای که هنوز آسفالت نشده استومعلوم نیستمسافرانشدر غروب های پاییزی چگونه همدیگر را پیدا کردهو در آغوش می کشندیک لبخند گرم وصمیمی به جا می گذارمشاید از انعکاس نور خورشیدجالب تر وزیباتر باشدبرای تماشاچیانی که یک سوم بدن آن ها از آب استزندگی را می خواهم شبیه دردمعنا کنماما دلتنگی مانع راست گویی ام می شود این آیینه در تشریح خیالات توخیالاتی شده استکه هی می پردبالاوهی می خورد زمینولی نمی شکندفقط زخم ها را چون

ادامه مطلب  

توصيه هاي فرويد به دخترش  

 
زمانی که فروید(بزرگترین روانشناس دنیا) آنا دختر 16 ساله خود را ترک می کرد تا وی استقلال زندگی پیدا کند، تنها 40 نکته به او گوشزد کرد و به گفته خود آنا با اجرای این 40 نکته وی توانست 
با ایجاد آرامش در خود، در سن 28 سالگی بزرگترین نظریه پرداز روانشناسی شخصیت زمان خود شود. این 40 نکته از این قرار است.
آنای عزیزم زندگی تو می‌تواند به زیبایی رویاهایت باشد.
فقط باید باور داشته باشی که می‌توانی کارهای ساده‌ای انجام بدی.
هر روز این 40 نکته را به کار بگیر

ادامه مطلب  

 

 
بدون بابا حوصله ندارم بروم روستا .. کاش امروز خونه بود .. حوصله ی دیدار با دختر عمه ها و دختر عمو ها را ندارم .. حوصله ندارم لبخند بزنم .. حوصله ندارم بگویم زیارت قبول .. دوستدارم تا شب با شال و ژاکت ، زیر دو تا پتو کنار بخاری بشینم و مداحی گوش کنم و بازی jewels star کنم و به این فکر نکنم که چه زندگی یکنواخت و حال بهم زنی دارم .. عوضش به همسر شهید منصور ستاری فکر کنم که میگفت بعد شهادت منصور به اقوامم گفتم هر وقت دارین میاین خونه مون فکر کنین منصور زنده ست

ادامه مطلب  

باز هم برف  

پشت میز کنار فرهاد نشسته ام و در حال تماشای منظره زمستانی از پشت پنجره های خانه دوست داشتنی مان هستیم. بوی دارچین از درون فنجان های چایمان کل فضا را پر کرده است و من غرق در زمستان و برف شده ام . " این پاپوش ها گرمت می کنه؟" فرهاد در حال نگاه کردن به پاپوشوهای بافت قرمز رنگم می پرسد. " آآآآآآره! خیلی .. اصلا سرمای کف زمین و حس نمی کنم . ولی وقتی درشون می آرم انگار داره منو سرما می بره" لبخند می زند:"خوب کردی پوشیدیشون. آدم تو رو میبینه بیشتر ورود زمستون

ادامه مطلب  

 

 
طی مراحل پخت و پزی که صورت گرفت ! مامان راغب شده که سال بعد برویم کربلا . 
بابا میگوید که نمیتواند بیاید .. بدون یک مرد خیلی سخت میگذرد .. حتی اگر کاروانی برویم .. حتی اگر برادر همراهمان باشد .. ته دلم میترسم و نگرانم .. مامان میگوید که تو مراقب من و برادرت هستی .. فقط لبخند زدم .. نگفتم خودم پر از ترس و دلشوره ام که یکی باید مراقب من باشد .. میگفتند لب مرز پر از مردهای غریبه است .. همه هم برای زیارت و پیاده روی اربعین نمی آیند !  خلاصه که وحشت داشتم با حر

ادامه مطلب  

 

از صبح تا حالا ده تا برگه سیاه کرده ام . سه بار مداد تراشیده ام . چند بار لیوان نصفه ی چای را توی سینک خالی کرده ام . هسته ی زیتون هایم را بیحوصله توی باغچه پرتاب کرده ام ، خسته ام خیلی ، ظرف های نشسته  روی کابینت ها قطار شده اند و من هنوز دوش نگرفته ام . گردنم درد میکند و گیره روی سرم سنگین است . صبح، هر کدام از برگه ها را به امیدی آوردم و از برگه ی دوم به بعد هی با خودم تکرار کردم که این آخری ست . این یکی دیگر میشود . بعد جمله ها را سر هم کردم و نوشتم . و

ادامه مطلب  

 

من با وجود اینکه نیمی از بدنم در حالت کماست
باز می توانم زندگی کنم
دردبکشم
تو را دوست داشته باشم
بفهم کلاه سر آدمها گذاشتن مثل آب خوردن است
و دختری مثل من که گاه پدر دارد
وگاه ندارد
شاید از دماغ فیل افتاده باشد
در این تاریکی،
من با وجود اینکه ستاره هایم را از دست داده ام
ویک سوم بدنم هم از آب نیست
و از آن خشکی است
اینجا به انتظار حکمی نشسته ام
که چکش های دادگاه با بی عدالتی در سرم کوبید
در دستم کوبید
و اجرا شد
آنچه را که رویا بود
آرزوهایم را به دا

ادامه مطلب  

❤خواهر❤  

دوست دارم من بگویم و تو بشنوی
توبشنوی و با لبخند هایت تایید کنی
دلم یک خواهرنه تازه میخواهد
از همان خواهرانه های بینظیر
تو بگویی و من بشنوم
از تمام دغدغه هایت
از تمام شادی هایت
از دلت که میدانم کمی غم دارد
دلم میخواهد بگویی
تا من با تمام کلماتت زندگی کنم
دلم یک خواهرانه تازه میخواهد
از همان خواهرانه های دخترانه
از همان ها که تو مرا در اغوش بگیری
تا در اغوشت احساس ارامش کنم
تا بدانم هنوز هم احساس در دنیا هست
هنوز هم میشود احساس را چشید
هنوز هم

ادامه مطلب  

اعتراف  

ساعت آخر که دبیر نداشتیم، هرکس داوطلبانه میرفت مینشست روی صندلی وسط کلاس و بقیه درموردش حرف میزدند.
میخوام با جرئت بگم که من جرئت نکردم
اشکالی نداره اگه نقطه ضعفمو بگم
نمیگم که انتقاد پذیر نیستم. نه
فقط از این میترسیدم که یک نفر جلوی هفده نفر دیگه بخواد معایب یا حتی خوبی هامو بگه.
این حتما یه چیزی میخواد که باید در درونم ایجاد کنم. یه ظرفیتی لازم داره
از هرکی رفت روی اون صندلی نشست پرسیدم:آدم خوب چه آدمیه؟
خیلی جالب بود. جواب ها رو میگم. قبلا ا

ادامه مطلب  

 

 
سرم به شدت درد میکنه
امروز افتضاح سرد بود هوا
مام دانشگا داشیم من عین اسکلا 
با یه مانتو خالی رفتم /: فک نمیکردم اینقد 
سرد باشه !! و فاطمه ام دقیقا عین من فقط مانتو تنش بود ((:
و ملت و نگا میکردیم همه کاپشن و پالتو و کلاه و شال گردن
حالا ما ((: 
هرکی نمیدونس فک میکرد از دو کشور متفاوتیم
منو فاطمه با ملت /: 
پوششامون اصن مث بقیه نبود انگار وسط تابستون 
اومده بودیم تو خیابون ((:
وای به معنای واقعی داشتم از سرما میمردم 
سر طراحی ام که فیگور میخاسیم بکش

ادامه مطلب  

 

گاهی وقت ها غرق میشم.
گاهی وقت ها غرق در فکر و رویا میشم
گاهی وقت ها غرق در فکر و رویای با تو بودن میشم
گاهی وقت ها غرق در فکر و رویای با تو بودن و بوسیدن و بغل کردنت میشم
خیلی نزدیک ب خودم حس میکنمت. انقد نزدیک ک دستمو میذارم رو گونه هات و نوازشت میکنم. انقد نزدیک وقتی چشامو میبندم هم تورو میبینم. یعنی تو از پلک هامم ب چشمام نزدیک تری
دست هاتو میگیرم و چ عاشقانه باهم قدم میزنیم. نگاه های آرومم. با یه لبخند تو صورتم ک یواشکی ببینمت. و حواسم ب این میش

ادامه مطلب  

 

 
نه دختر عمو هایم را دیدم و نه دختر عمه های دلبندم را ! نیومده بودند .
زیارت قبول هم نگفتم .. ولی تا دلت بخواهد لبخند زدم و با مامان خندیدم .. بیشتر به اینکه میم الکی می آمد سمت خانم ها و یک تابی میخورد .. مامان دوستنداشت به میم بخندم ولی خنده م میگرفت .. 
بعد که پسر عمو ص را دیدم قهقهه ی تمسخر آمیزی کردم در دلم .. با یاد حرف چند روز پیش مامان که ازم پرسید ص رو دوستنداری ؟! و من فقط خندیدم .. یکسالی بود که ندیده بودمش .. شر و شور قدیم را نداشت ولی دستش زیاد

ادامه مطلب  

87- خدا نگهدار  

سلامی به شیرینی دلتون روزتون پر از رنگهاى قشنگ پر از خبرهاى خوب سرشار از عشق و انرژى مثبت و یه عالمه لبخند و شادی  و به همراهش شبی شیک و مجلسی
سلام مخاطب خاص.. خیلی دوستت دارم از اینکه این همه مواظبم هستی
ازت ممنونم بخاطر همه چی.. از این همه مهربونیت .. و ابنکه همش بهم سرمیزنی 
ممنونم .. از این سلامتی.. این آرامش.. و این دنیای زیبا.. و اینهمه بنده های خوب و مهربونت
و اینکه همیشه و همه جا هوامو داری.. گاهی باورم میشه که بجز من اصلا کارو زندگی نداری 


ادامه مطلب  

جوک حیف نون  

سلام دوستان.براتون چندتا جوک حیف نون آوردم.امیدوارم لبخند رو لباتون بنشونه
 
از کشفیات حیف نون:
خورشید روز ها بی جهت روشنه!در اصل باید شب ها که تاریکه روشن باشه!
...
سه تا حیف نون قرار میزارن برن زیر آب و هرکی زود تر اومد بالا برای همه پیتزا میگیره
روحشون شاد و یادشان گرامی
...
حیف نون تو خیابون بوده داد میزنه:بربری!بربری!
براش بربری میبرن بعد که خورد میپرسن:چی شده بربری میخوایی؟
جواب میده:آخه آب مونده بود تو گلوم!
...
به حیف نون میگن خبر فوت یکیو به

ادامه مطلب  

دریا  

از زمانی که وارد این سوییت دوست داشتنی شده ایم ، تراس بزرگش و چشم انداز فوق العاده اش ذهنم را درگیر کرده است. میخواهم بروم بنشینم آنجا و حسابی دریا را تماشا کنم . صدایش را بشنوم و بوی خاک را در ریه هایم پر کنم. زیر کتری را روشن می کنم. استکان ها و قندان را در سینی مسافرتی مان می گذارم.  تا آب جوش بیاید به اتاق خواب می روم. از درون ساک کوچکمان لباس هایم را در می آورم . نمی دانم در این سرما با چه فکری فقط تاپ و تی شرت های نخی با خودم آورده ام؟!!! همه آنچه

ادامه مطلب  

 

 
 
 
 
 
 
          
                 کندو
  * * *
                 می نوشتم      
                  و
                باد بهاری
                 به کندوی کوچک زنبورها
                           شیرینی شکوفه ها را
                                                ندا می داد .
         
       نقاب ها 
***
به راستی چرا  ؟
       در شهر
         نقاب های رنگارنگ
         جای لبخند های رنگارنگ را می گیرند  ؟!
 
       > حسین پیرتاج 

ادامه مطلب  

تولدمه ولی دلم گرفته :(  

 
امروز تولدمه...
روزی كه پا به این دنیای بی رحم گذاشتم.
روزی كه چشمامو باز كردم و به خیال خودم به دنیایی
رسیدم كه از دنیای قبلیم هزاران بار بزرگتر بود.
وقتی آدمای اطرافم رو میدیدم كه منو بغل میكردن و می بوسیدن،
 با خودم میگفتن چه آدمایمهربونی.چقدر خوشحالن.چقدر دوستم دارن.
فكر میكردم آدما همیشه خوشحالن.همیشه دوستم دارن و بهم كمك میكنن.
اما هرچی كه بزرگترشدم دیدم قلب اونا كوچیك تر و كوچیكتر میشه.
فهمیدم توی دنیا همیشه مهربونی و شادی نیست.
دعوا

ادامه مطلب  

دردَش اینجاست  

دنیا خیلی کوچک است عزیزمشاید یک روز، حوالیِ انقلابکه خسته از روزمرگی و کارپشت چراغ قرمزدر تاکسی نشسته ای و سرت را به شیشه تکیه داده ای و به صدایِ گوینده ی رادیو گوش میدهیکه برای ساعات آتی هوایی ابری و بارانی پراکنده پیش بینی میکند... .درست همان لحظهمن با دست هایی در جیب،کوله ای پف کردهو بندهای کفشی که چند گره روی هم خورده است،نگاهم به زمین و فکرم در ناکجااز روی خط های عابر پیاده عبور کنم.... .دلت بلرزدبی معطلی کرایه ات را بدهی و باقی اش را نگرفت

ادامه مطلب  

عکس های عاشقانه غمگین مناسب برای پروفایل.سری اول  

عکس های عاشقانه غمگین مناسب برای پروفایل
انواع عکس های زیبای عاشقانه و احساسی برای پروفایل در سایت انسان شاد
همیشه هم قافیه بوده اند، “ســیب” و “فریــب”!
همانند سیبی که آدم و حوا را فریب داد و حالـــا هم میگوییم
                       “سیـــــــب”
 
و دوربین های عکاسی را فریب میدهیم
 
تا پنهان کنیم اندوهمان را پشت این لبخند مان
 
عکس عاشقانه غمگین
تازگیها سرزمین

ادامه مطلب  

41. خداحافظ آبانه نودو پنج..  

امشب نموندم خونه  رفتیم پارک نیاوران برف اومده ...
کمی شیطنت کردیم ورفتیم سمت تجریش..
آش فروشی تو راسته ی امام زاده صالح آشهای خوبی داره..
مشتریهای همیشگیشونیم...اول بارون بود...
آروم آروم برف شد و تگرگ...
منم که برف میبینم نی نی میشم...
وااای خیلی خوشحال بودم هرچی شقایق با خوشحالیم معذب میشد...
حمیدم میگفت ولش کن آرزوش برآورده شده ...
من عاشقه برفم...نه فقط من...هرکی اومده بود آش بگیره خوشحال بود...
یک دختر خانم محجبه اصلا لبخند هم نمیزد...
گفتم اصلا درک

ادامه مطلب  

تجلیلی که تفسیر حدیث نبوی بود  

درروایت ها آمده که از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم سوال شد برترین اعمال نزد ایزد یکتا چیست؟ آن وجود نورانی و ذی جود فرمودند : بعدازایمان به خدا مردم داری نکته مهمی که حضرت رسول الله(ص) بدان اشاره فرمودند در کلام معصومین(ع) و بیان تمام اولیای الهی نیز مورد تاکید موکد قرار گرفته است که یقینا این همه تاکید پیرامون یک موضوع  نشانه اهمیت خاص آن می باشد. در گفتار بزرگان دینمان هم مضامین متعددی آمده که شاعر آن را در یک مصرع خلاصه کرده است :

ادامه مطلب  

پس از این چند روز  

وای خدا این چندروز آخر هفته چقدر خسته شدم. ولی خب لذت بخش بود
تو این چند روز که پست نذاشتم به غیر از اینکه کلی اتفاقای متفاوت افتاد، آدمای زیادی رو دیدم. البته این آدما رو همیشه میبینم اما تو این چند روز این ها رو در کنار هم دیدم. اینجوری آدم بیشتر به تفاوت ها میرسه. به تفکرات متفاوت به رفتارها ، حرف ها، حتی نوع نگاه ها
آدم چیز خیلی عجیبیه. خییییلی عجیب
سپیده ی گلم پنج شنبه شب بهم زنگ زد. ساعت یازده شب. اول ترسیدم فکر کردم چیزی شده ولی انگار چیزی ن

ادامه مطلب  

دادگاه اول  

با حجم عظیمی از ترس و نگرانی و وحشت برای اولین دادگاهمان آماده میشدم. حس می کردم قلب ندارم و وقتی بیشتر دقت می کردم حس می کردم از شدت ضربان بالایی که قفسه سینه ام تحمل می کند این حس مزخرف به من دست داده است. تصور کردن خودمان دو تا بعد از 4 ماه در دادگاه و در مقابل قاضی دست پاچه ام می کردم و دنیایی از وحشت در اطرافم می ساخت. اینکه بتوانم به عنوان یک زن در یک دادگاه که تمام قوانینش در مقابل یک زن هستند از خودم دفاع کنم واقعا هم وحشتناک به نظر می آمد. و

ادامه مطلب  

حرف  

سلام به دوستان بهتر از آب روان...
عصر قشنگ و سردیه. پاییز یهو تو این ماه آخری داره هرچی تو چنته داره رو می ریزه بیرون.
یکم حرف بزنیم و ان شااله اماده بشیم برای رمان ویرانی.
اول اینکه فکر نکنم بتونم خلاصه ی خیلی دقیقی براش بگم. شایدم اصلا خلاصه ای نداشته باشه. ویرانی یه طرح ساده تو ذهنم بود. اما به مرور که هی بهش فکر می کنم هی شخصیت هاش تو ذهنم بیشتر و پرکارتر میشن قصه اشم هی تغییرات بیشتری می کنه. جوری که اصلا این رمان برعکس همه ی کارهای من که یه شال

ادامه مطلب  

 

 
امروووز چقد خوش گذشت 
اصن دانشگا مگه بدم میگذره !! 
((: شایدم ما زیادی شادیم با هرچیزی حال میکنیم !
صب داشتیم با فاطمه و مهسا میرفتیم سر کلاس
مرسده دوست محیارو دیدیم !
کلن که ازش خوشم نمیاد الانم تو دانشگا ما بود
 تو راه پله دیدیم همو 
من فقط یه لبخند الکی زدم بهش اونم سلام کرد
ماشالله دانشگا نیومده بود که با عروسی اشتباه گرفته بود 
دانشگارو !! انقد عارایش کرده بود قیافه خودش ملوم نبود 
فقط یه دختر ملوم بود که یه خروار عارایش رو صورتش بود /: 
بدم

ادامه مطلب  

 

مایه شرمساری
«اتفاقی که در شهر مشهد رخ داد، مایه شرمساری
است.»  این متن نامه رئیس جمهور
در خصوص لغو سخنرانی یک نماینده مجلس است. آقای روحانی ای کاش از بی کاری جوانان ،
گرانی های کمرشکن ، حقوق های نجومی ، اختلاس های میلیاردی ، پارتی بازی ها در دولت
و هزاران مشکلی که به دلیل بی کفایتی عملکرد دولت تدبیر و امید است هم ابراز
شرمساری می کردید. آقای روحانی لغو سخنرانی یک نماینده ای که نهایت می خواهد از
سران فتنه حمایت کند و حرف هایی بزند که دو قران نم

ادامه مطلب  

کلبه رمان  

کلبه رمانstarsgirl1234.blogfa.com/ذخیره شدهآدرس سایت کلبه رمان. sroman.ir. به زودی بازدید های گوگل. هم منتقل میشه به اونجا. نویسنده ها برین به آدرس زیر. sroman.ir/wp-admin. قسمت نام نویسی کلیک کنین.79-رمان تازیانه و عشقبهترین رمان ها فقط در. ... ڪلبـــــہ ی رمــان ♥ - 79-رمان تازیانه و عشق ...دختر ستاره هاڪلبـــــہ ی رمــان ♥ ... 16-رمان گرگ و میش4 (سپیده دم:breaking dawn ...9-رمان تب داغ هوسڪلبـــــہ ی رمــان ♥ - 9-رمان تب داغ هوس ... 4 -رمان حکم لازم(جلد دوم تکِ ...23-رمان هوس و گرماڪلبـــ

ادامه مطلب  

84- این یعنی  

 اول سلام و دوم بسم الله الرحمن الرحیم..
هر چند سلام خودش اسم خداست.
الان اینجا میگم تولدت مبارک بخاطر اینکه شاید نباشم روز تولدت رو بهت تبریک بگم
توی این سالها همیشه سعی کردم اولین نفر باشم که تولدت رو بهت تبریک میگم
یادت باشه توی این سالهای دور از تو بودن و بی تو بودن خیلی بهم سخت گذشت
خیلی از داخل سوختم ولی خندیدم تا مبادا فاز غم بدم
گناهی نداری.. نفرین به اونهایی که دست تو رو از دستم جدا کردن
نه سال.. شوخی نیست.. سوختم و سوختم.. انگار بهم 90 سال

ادامه مطلب  

با یادی از پیرمرد و دریای ارنست همینگوی  

انسان واقعی ممکن است نابودشود ولی هرگز شکست نخواهد خورد...ارنست همینگوی
همیشه دلم می خواست موقعیتی پیش بیاید تا بتوانم اززندگی ارنست همینگوی و شاهکارش پیرمرد و دریا بنویسم بویژه به یاد روزهایی که من نوجوان با دایی یم به دریا می رفتیم و تجربه های بسیاری شبیه آنچه پیرد مرد داستان همینگوی از سر گذارنده بود را تجربه می کردیم ،ما دونفرمثل سانتیاگو با خود حرف نمی زدیم اما زمزمه دشتی خوانان را از دور که می شنیدم لذت بخش بود وگاهی همنوا با آنان می ش

ادامه مطلب  

چهل سال بعد در چنین روزی!  

باد زمهریر خزانی در حال وزان است و اتوبوس شمس العماره چهل سال پیش در چنین روزهایی از جاده شمال  با یه عالمه مسافر مسیر قوچان را به سمت مشهد طی می کند.. ....هوا ابری و سرد است و ریزه های برف پاییزی بر شیشه های کدر اتوبوس می نشیند ..من طبق قائده همیشه گی بیدارم و از دیروز عصر که از تهران حرکت کرده ایم تا همین حالانزدیک به 14 ساعت دلهره آمیز را در اتوبوس گذرانده ام  به علت این همه بی قاعده گی در حرکات راننده و شاگرد ی که برای ایشان تفاوتی بین مرغی که دا

ادامه مطلب  

پروژه کارآفرینی مهد کودک  

پروژه کارآفرینی مهد کودک
پروژه کارآفرینی مهد کودک در 43 صفحه ورد قابل ویرایش(جداول pdf )





دسته بندی
سایر رشته ها

فرمت فایل
doc

حجم فایل
505 کیلو بایت

تعداد صفحات فایل
43


پروژه کارآفرینی مهد کودک در 43 صفحه ورد قابل ویرایش
- 1 مقدمه :کودکان بین 2 تا 6 سالگی ، در مقایسه با نوباوگان و کودکان نوپا ، زمان بیشتری را دور از خانه و والدین سپری می‌کنند. طی 30 سال گذشته ، تعداد کودکانی که به کودکستان یا مهدکودک می‌روند، افزایش یافته است. این روند عمد

ادامه مطلب  

دختر زیبای روس، تک تیرانداز داعش در موصل/ ببینید  

«نورا»
دختر زیبای روس، تک تیرانداز داعش در موصل/ ببینید - جام نیوز - شهرخبر

www.shahrekhabar.com/political/14799594008878



Translate this page
3 hours ago - نیروهای اطلاعاتی عراق، از حضور نورا دختر زیبای روس خبر در موصل دادند که از رد آن را از طریق بی سیم های داعش پیدا کردند. - جام نیوز.


دختر زیبای روس، تک تیرانداز داعش در موصل/ ببینید - جام نیوز

jamnews.ir/detail/News/737894




Translate this page
3 hours ago - دختر زیبای روس، تک تیرانداز داعش در موصل/ ببینید. نیروهای اطلاعاتی عراق، از حضور "نورا"

ادامه مطلب  

 

 
خانه گلین، خانه دلین (گفتاری درباره حج از منظر عارفان)
نویسنده: آرش نراقی
 
آداب و مناسک دینی برای سالک طریق دست کم چهار نقش اساسی ایفا می‌کند و البته التزام به آن با آفاتی هم همراه است.
آداب و مناسک دینی برای سالک طریق دست کم چهار نقش اساسی ایفا می‌کند: نقش ابرازی، نقش محافظت‌کننده، نقش هویت‌بخش، و سرانجام نقش ابزاری. در این میان، نقش ابرازی این آداب و مناسک برای واصلان و نقش ابزاری آنها برای سالکان از اهمیت بیشتری برخوردار است.
نخستین ن

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1